عشق و حکمت




۳۱ام اردیبهشت ۱۳۹۷ فوتبالی ورزشی

مهر فوتبال – فلسفه به معنای حکمت و تعقل نیست بلکه عشق Philo و حکمت Sophia است. به گفته فیلسوفان رواقی از طریق تمرین‎های عملی است که از عشق به حکمت می‎رسیم. این دیدگاه لوک فری در کتاب « تاریخ مختصر اندیشه» آمده است.

در آستانه دیدار تیم‎های لیورپول و رئال مادرید، نقبی بزنیم به تاریخ معاصر تیم لیورپول و فلسفه این تیم در اندیشه‏‌های متفکری در عرصه فوتبال به نام ویلیام بیل شنکلی که با عشق و پروراندن آن در وجود خود و گسترش و توسعه این عشق به سراسر تیم، بنیان‏گذار مکتب فکری این باشگاه شد و آنقدر به این فوتبال عشق ورزید تا به حکمت رسید و ترجمان نظریه‌‏ای شد که در بالا از آن یاد کردیم. او با گذر از این عشق و پیچیده در لایه‌‏های تودرتوی این حکمت، در قامت یک فیلسوف پدیدار شد. شنکلی معتقد بود: «اگر اولی بشی، اولی و اگر دوم بشی، هیچی نیستی»

او تفکری را در لیورپول پایه‏‌گذاری کرد که بعد از چندین دهه، آبشخور مربیان جانشین او گردید. شنکلی از ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۴ به مدت ۱۵ سال، رهبری لیورپول را به عهده داشت. دستاوردهای فنی او در این نوشته، با نگاهی کمرنگ، تصویرسازی شده. آنچه که پررنگ و نمایان است، سلوک، رفتار و افکار اوست. تا جایی که می‎توانیم بدون هیچ تردیدی، او را پدر لیورپول مدرن بنامیم. او می‎گفت:« خواستار بازیکنی هستم که آنچنان برای لیورپول بازی کند تا قادر به عبور از دیواری آجری باشد و با جنگندگی از آنطرف دیوار خارج شود.»

نقل قول‎های این اسکاتلندی افسانه‌ای به جملات ماندگاری تبدیل شده که کمتر جمله‏‌های قصاری می‏‌تواند هماورد قدرت کلامی شنکلی فقید باشد.

 

او در ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۱ در لیورپول و در سن ۶۸ سالگی درگذشت. به راستی میراث شنکلی برای لیورپول و جهان فوتبال چه بود؟ زمانی که از هادرزفیلدتاون به لیورپول آمد، لیورپول هشت سال بود که در دسته دوم به سر می‏‌برد. شنکلی، لیورپول را به سطح اول فوتبال جزیره برگرداند.

برای تبیین افکار شنکلی، بهتر است به کتاب «قرمز باش یا بمیر» نوشته دیوید پیس مراجعه کنید. این کتاب قطور ۸۰۰ صفحه‎ای با عبور از افتخارات او به مواجه‎اش با مخاطرات مختلف شغلش در ارتباط با مدیران باشگاه، بازیکنان، حریفان که برپایه‌ی افکار بدیع این مربی تاریخ‎ساز شکل می‏‌گیرد، می‎پردازد.

در مورد پلاکارد “This is anfield” می‎گوید:« این پلاکارد این‎جاست تا به بچه‎های خودمان یادآوری کنیم که برای کی بازی می‏‌کنند و به تیم حریف متذکر شویم که برابر چه تیمی بازی می‌‏کنند.»

او مؤلف بازی پاس و حرکت بود. سبکی که در دوران خودش یک نوآوری و بدعت به شمار می‏‌رفت. قدرت روحی او و تراوشات ذهنی با بار مثبت روانی به تیمش از یک‏‌سو و انتقال رعب و وحشت آمیخته‎ای از بار منفی به حریفان از کلیدی‏‌ترین حربه‏‌های موفقیت او بود. برای تأخیر و درهم شکستن همشهری خود «اورتون» می‌‏گفت: « در بندر لیورپول دو تیم وجود دارد؛ لیورپول و ذخیره‏‌های لیورپول»

در دوران او و در ۳۰ نوامبر ۱۹۶۳ برای اولین‏‌بار، هواداران، آهنگ «تو هیچ‏‌گاه تنها گام برنخواهی داشت» را در ورزشگاه آنفیلد سرودند. آهنگی که بعدها تبدیل به یکی از شمایل هویتی این باشگاه شد. شنکلی در فصل ۷۱-۷۰ تیم را بسیار جوان کرد. میانگین سنی این تیم ۲۲ سال بود. بازیکنانی نظیر ری کلمنس، استیو های‎وی، جان توشاک، کوین کیگان و تامی اسمیت به تیم اضافه شدند.

شنکلی میراثی از خود باقی گذاشت که تبدیل به شاکله باشگاه محبوب لیورپول شد و جانشینان شایسته او یعنی باب پیزلی و جو فاگان طی سال‎های بعد توانستند برنده چهار جام باشگاه‎های اروپا شوند. پیزلی طی سال‏‌های ۱۹۷۷- ۱۹۷۸ و ۱۹۸۱ و جو فاگان در سال ۱۹۸۴ برندگان چهار جام بودند.

می‌‏توان دهه ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۴ را موفق‎ترین عصر باشگاه لیورپول نامید. آن‎ها ۲۱ سال منتظر ماندند تا سال ۲۰۰۵ در استانبول و در یک مسابقه دراماتیک با شکست دادن میلان، پنجمین جام را بدست آوردند. زمانی که میلان با یک گل مالدینی و دو گل از هرنان کرسپو، نیمه اول را به پایان رساند و به رختکن رفت. همه کار را پایان‌یافته تلقی کرده بودند و این درحالی بود که مارک هاتن ۴۳ ساله در همین لحظات خودکشی کرد. بعدها بنیتس آنچه را که بین دو نیمه رخ داده بود، بازگو کرد. او اعتراف کرد با بازخوانی دوران بیل شنکلی به تیمش یادآور شد که ما به دو چیز نیاز داریم تا به مسابقه برگردیم؛ شجاعت و گل اول.

لیورپول در نیمه دوم برای یک مأموریت غیر ممکن به زمین آمد. یک ضربه سر از استیون جرارد، یک شوت از ولادیمیر اسمیچر بازیکن اهل جمهوری چک، لیورپول را به نزدیکی میلان رساند و زمانی که آقای گونزالس در سوت خود دمید و خطای گتوزو را پنالتی اعلام کرد. گزارشگر انگلیسی با صدای پر از هیجان فریاد کشید:« سلام، سلام، ما برگشتیم» لیورپول طی شش دقیقه، میلان را نابود کرد.

آن‎ها در سال ۲۰۰۷، فینال را به میلان باختند. حالا ۱۱ سال از آن تاریخ گذشته و لیورپول یکبار دیگر به فینال رسیده، تیمی متحد و یکپارچه که با نظریه مربی بزرگ آلمان‏‌ها، «جوزف سپ‎هربرگر» که جام جهانی ۱۹۵۴، را برد هم‎خوانی دارد. هربرگر معتقد به کار گروهی بود و شعارش در زندگی این بود که:« شما باید ۱۱ دوست باشید»

اما افسانه دیگری هم وجود دارد که به برتری بازیکن بر تیم حکم می‌‏کند و بهترین مثال شاید جام جهانی ۱۹۸۶ باشد که بسیاری آن را پیروزی یک مرد می‏‌دانند. گل قرن و زننده‎اش دیه‎گو مارادونا.
او شصت متر را در ده‎ ثانیه می‎دود و در این مسیر، پنج بازیکن انگلیسی را جا می‎گذارد. دروازه‌‏بان را دریبل می‎کند و گل می‎زند. این گلی است که هر بازیکنی رویای آن را در سر دارد. این گل، تعظیم فوتبال در مقابل نبوغ انسانی است. حالا سوال این است که آیا یورگن کلوپ می‏‌تواند با کاری گروهی به توصیه هموطن نامدار خود عمل کند یا فوق ستاره رئال، کریس رونالدو، آن افسانه را زنده می‎کند؟ و سوال این است که سرمربی یا بازیکن؟

یک تحلیلگر فوتبال اعتقاد دارد، ما چندین سال نوری تا درک این بازی فاصله داریم. درک فوتبال با موقعیت‏‌های پارادوکسیکالی که در آن ایجاد می‎شود، بسیار دشوار است. آیا گفته سارتر می‏‌تواند ما را اندکی به درک فوتبال نزدیک کند. جایی که می‎گوید:«فوتبال بازی ساده‎ای است، زمانی پیچیده می‏‌شود که حریفی در مقابلتان صف‌آرایی می‏‌کند.» آن سادگی و این پیچیدگی همان تناقض و موقعیت پارادوکسیکال است که در زمین فوتبال خلق می‏‌شود و یک موقعیت ساده را تبدیل به امری پیچیده می‏‌کند.

مربیان مؤلف همچون شنکلی، کوشیده‎اند تا با اندیشه‏‌های خود، گره‎های آن پیچیدگی را باز کنند. شنکلی گوینده ده‎ها جمله ماندگار در تاریخ فوتبال است که برای حسن ختام این نوشته، معروف‎ترین و در عین حال پرمصرف‎ترین جمله او که زمان و تکرار بی‌شمار، نتوانست آن را کلیشه کند و طراوت و تازگی خود را حفظ کرد را یکبار دیگر بیان کنم:«بعضی از مردم فکر می‌کنند فوتبال مسأله مرگ و زندگی است. من از چنین طرز فکری ناامید می‌شوم. می‌توانم به شما اطمینان بدهم که فوتبال مسأله خیلی خیلی مهم‌تری است.»

آفرینش، مهمترین دستاورد بیل شنکلی بود. او با مصالحی که در اختیار داشت، موفق به خلق تصاویری یگانه از تیمی شد که پرافتخارترین تیم بریتانیا در اروپاست. وی هنرمندی در عرصه ورزش بود که هنرش گرچه در میان هنرهای هفت‌گانه قرار نداشت، اما لیورپول همه هنرهای هفت‌گانه را یکجا در خود داشت. او دیگر در میان ما نیست. اما اثری که خلق کرده و در موزه فوتبال به یادگار گذاشته، ابدی است.


مطالب پیشنهادی