پل بستن میان فوتبال و زندگی




۲۷ام فروردین ۱۳۹۷ فوتبالی ورزشی

سه‎شنبه شب و چهارشنبه‌شب گذشته شاهد تنیده شدن در تاروپود زندگی بودیم. فوتبال، بار دیگر زیستن را یادآوری کرد و قدرت خود را در آموزه‎های ماندگار به ما گوشزد کرد و بر دیدگاهی که می‎گوید، فوتبال بازی درام است و به بازتولید زندگی می‎پردازد، صحه گذاشت. امروزه هیچ پدیده‎ای توان برابری با تأثیرگذاری این ورزش را در حوزه‎های مختلف اجتماعی ندارد.

دو مسابقه دراماتیک بین ایتالیایی‌ها و اسپانیایی‎ها، تمامی التهابات سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان را تحت‌شعاع خود قرار داد. دیگر نه عربده‎کشی‌های ترامپ در کاخ سفید و نه پاسخ‎گویی پوتین در کرملین و نه سخنان گوترش دبیرکل سازمان ملل برای مردم جذابیتی داشت و نه ترس از جنگ‎های بیهوده‎ای که قربانیان آن فقط مردم بی‎گناه  هستند و برندگان آن سیاست‎مداران شیک‎پوش کراوات‎زده‌ای که در عین‎حالی که از عدالت و حقوق بشر و دفاع از انسانیتی که توسط خود آن‎ها مثله شده حرف می‎زنند و با ابزار رسانه قدرتمند خود، اراجیف خویش را به سراسر جهان انتقال می‎دهند، در همان زمان، سلاح‎های وحشتناک و ماشین نظامی‎شان در حال درو کردن همان مردمانی‎ست که اینان خود را سینه‎چاکان آنان می‎دانند. و فوتبال این تکانه‎های ضد بشری و هولناک را ولو به‎طور موقت از ذهن میلیون‎ها شیفته فوتبال می‌زداید و آقایی و سیطره خود را نشان می‎دهد و مردم در استادیوم‎ها و پای تلویزیون‎های خود، مأمنی یافته‎اند تا فارغ از آن دنیای دوست‎نداشتنی، ساعاتی را با دل دادن به فوتبال از بی‎پناهی و درماندگی خود بکاهند.

سه‎شنبه شب، رُمی‎ها استعاره تاریخی«رم شهر بی‌دفاع» را دفن کردند و با ترکیبی هجومی، تیم باشکوه بارسلونا را از اریکه قدرت پایین کشیدند. آنچه که پیش چشم جهانیان در حال رخ دادن بود، درحالی‌که یک واقعیت محض به شمار می‎رفت باورنکردنی به نظر می‎رسید.

گرگ‎های رُمی، فراتر از گلادیاتورهای عهد باستان، رقیب قدرتمند خود را از پای درآوردند. اگر ماکسیموس، قهرمان فیلم گلادیاتور با جادوی سینما و توسط یک تکنسین و فیلم‎ساز درجه یک یعنی ریدلی اسکات، توانست به یک پیروزی شکوهمند برسد، گلادیاتورهای دی فرانچسکو با جادوی فوتبال، بارسلونای دوست‎داشتنی را که برخلاف فیلم اسکات به هیچ وجه«بَدمن» نبودند، از پای درآوردند. مردانی همچون ژکو، دروسی، مانولاس…

چگونه شد که مردان بزرگ بارسلونا، همچون مسی، سوارز، اینیستا به لی‎لی‎پوت‎های کوچکی مبدل شدند که هیچ آزاری برای رُمی‎هایی که قد کشیده بودند، نداشتند. طبیعی است که بزرگ‎ترین مربیان دنیا طی یک هفته، قادر به انقلاب در زمینه مسائل فنی نیستند، آن‎ها می‎توانند تنها در این خصوص، رتوش‎هایی را انجام بدهند، اما نکته اصلی در سخنان دی‏فرانچسکو بود که گفت: «من به معجزه اعتقاد دارم» و این معجزه در ورزشگاه المپیاکو رخ داد.

آنچه که به صعود حیرت‎انگیز رُم منجر شد، اعتقاد مربی و بازیکنان و انگیزه فراوان آنان برای یک مأموریت غیرممکن بود. اینجا فوتبال و زندگی، دست در دست هم، به ما آموختند که دل نبستن را بیاموزیم و تمرین کنیم و به خود یادآوری نماییم، آنچه که بدان عشق می‎ورزیم، میرا و فانی است. فیلسوف رواقی می‎گوید: «آنچه که دوست دارید، متعلق به شما نیست بلکه تنها برای اکنون به شما اعطا شده و بازگشت‎ناپذیر و جاودانه نیست، بلکه همچون جوانه یا خوشه انگور در فصل مقرر است.»

کارشناسان ارزنده فوتبال می‎توانند به تحلیلی موشکافانه و پر از نکات کلیدی از منظر فنی به این مسابقه بپردازند، اما من سال‏هاست که فوتبال را زندگی می‎دانم و از این منظر به آن نگاه می‌کنم.

دوهفته دیگر، همین رُم شگفت‎انگیز می‏تواند در مسلخ آنفیلد گردن زده شود، اما نبرد ایتالیا و اسپانیا که این‎بار در مادرید تکرار شد، می‎رفت تا این‌بار یک بازی دراماتیک دیگر را به تراژدی برای اسپانیایی‎ها تبدیل کند.

یوونتوس آن سه گل تورین را به فراموشی سپرده بود. با بازگشت بن‎عطیه، پیانیچ و مانژوکیچ، در همان شروع، ضربه اول را به مادرید وارد کرد. در ادامه با توجه به غیبت راموس و تزلزل در عمق خط دفاعی رئال، بازهم مانژوکیچ با زدن گل دوم، وحشت را به سکوها و به میان طرفداران رئال انتقال داد. زمانی‎که ناواس با اشتباه بچه‎گانه خود، اجازه داد ماتوئیدی گل سوم را بزند و همه‎چیز را به تساوی کشاند، سانتیاگوبرنابئو به شهر ارواح تبدیل شد. در نماهای نزدیک، هول و هراس و اضظراب مرگبار‎ را در چهره هواداران رئال می‎دیدیم. حالا رئال در دقایق باقی‎مانده در یک حالت تعلیق قرار گرفته بود و دو کلمه جادویی شکسپیر را به ذهن متبادر می‎ساخت:

«بودن یا نبودن»

نفس رئال به شماره افتاده بود، با یک خط دفاعی متزلزل و یک دروازه‎بان پراشتباه که اعتماد به‌نفس خود را از دست داده بود، به لبه پرتگاه نزدیک می‎شد. خط میانی یوونتوس، هافبک‎های رئال را که در یک شب بد به سر می‎بردند، از کار انداخته بود. زیدان با شجاعت تمام دست به ریسک بزرگی زد و سه مرد میانی خود را از بازی خارج کرد.

کاسمیرو، بیل، مودریچ به نیمکت رفتند. به ویژه تغییر کاسمیرو به عنوان یک هافبک دفاعی، دست همتای خود پیانیچ را برای باز کردن درهای دفاعی رئال، بازتر می‌کرد. خطر دریافت گل چهارم و حذف رئال را افزایش می‌داد اما ضربه نهایی و شوک مرگبار در راه بود.

یکبار دیگر زندگی و فوتبال همسانی خود را نشان دادند، مرگ‌های ناگهانی در زندگی که ما را در بهت و حیرت فرو می‌برد، این‌بار در عرصه فوتبال در انتظار یوونتوس بود و ثانیه‌هایی قبل از آنکه سوت پایان مسابقه، در دقیقه ۹۳ دمیده شود، درگیری بن‎عطیه و لوکاس واسکوئز از سوی داور جوان انگلیسی «مایکل الیور» پنالتی تشخیص داده شد. یک ایست قلبی کامل برای یوونتوس و فرجام تیمی که می‏خواست سی دقیقه دیگر زنده بماند با این امید که نیم‏ساعت پیش رو، ادامه زندگی را برای آنان میسر کند.

اخراج بوفون و حذف یوونتوس دردناک بود، اما این حکمی بود که فوتبال صادر کرد. نمونه این احکام هر روز در دنیا صادر می‎شود و تعجب‎برانگیز این است که این‎بار عدالت در سیمای جلاد قرار می‎گیرد.

آیا به راستی در سینه داور مسابقه قلبی وجود نداشت یا قلب تپنده‎ای بود که با تپش خود، رأی به عدالت داد.

یک پایان باز دیگر این‎بار در عرصه فوتبال …..


مطالب پیشنهادی